|
۱۳۸٩/٢/٦ :: ٥:٢۳ ب.ظ :: نويسنده : فلور
بنام خالق یکتای بی همتا درد من درد زخم دیرینه ست درد شب های بی خدا بودن
گم شدن لا به لای افسون ها از شب عاشقی جدا بودن
خاک قلبم ترک ترک شده است گرچه دریا نشسته در چشمم
درد من تاول سیاهی هاست در ره عشق بی صدا بودن!
افق دست های من گم شد در سرابی که چشم من می دید
رقص بارانی اقاقی ها با تب تندش آشنا بودن
نیزه و آفتاب می بینم غرق خون است و ضجه و زنجیر
آه از درد بی خدایی ها آه از غرق در ریا بودن!
عشق قانون اول عشق است اجرت آسمانی دنیا
باید از کوره راه برگشتن رفتن سمت با خدا بودن!!!
بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم اگر مویت پریشان شدپریشان حالیش با من در میخانه ی چشمت به گلگشت نگه واکن خراباتم خراب ابادی و ویرانه اش با من سلام ای غم سلام ای همزبان مهربان دل
۱۳۸٩/۱/٥ :: ۳:٥۸ ق.ظ :: نويسنده : فلور
برای عشقم
" دستانم گرمی دستانت را می خواهد
پس دستانم را به تو می دهم
قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو می دهم
چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی می کنند
دل من همانند آسمان ابری از دوری تو
......" **************************
۱۳۸۸/۱٢/٢٩ :: ٥:٤٦ ق.ظ :: نويسنده : فلور
بنام خدا نوروز٨٩ بهارسرسبز وبابرکت رابه شما دوستان گرامی تبریک عرض می کنم
عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود
************ بوی خزان گرفتهء پاییز میدهد، سالی که بی نگاه تو تحویل میشود، تقویم را ورق بزن و انتخاب کن، این جمعه ها برای تو تعطیل میشود
۱۳۸۸/۱٢/۱٩ :: ٤:٤۸ ب.ظ :: نويسنده : فلور
تنها نگاه بود و تبسم میان ما اثر: زنده یاد فریدون مشیری
۱۳۸۸/۱٢/۱۱ :: ٤:٤۳ ق.ظ :: نويسنده : فلور
عشق بازی عشقبازی به همین آسانی است که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کارهموارۀ باران با دشت برف با قلۀ کوه رود با ریشۀ بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمهای با آهو برکهای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما ! عشقبازی به همین آسانی است
... شاعری با کلماتی شیرین دستِ آرام و نوازشبخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دلآرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است ...
که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حراج کنی عشقبازی به همین آسانی است ...
هر که با پیش سلامی در اول صبح هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار عرضۀ سالم کالای ارزان به همه لقمۀ نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است ...
۱۳۸۸/۱٢/٩ :: ٤:٤٢ ق.ظ :: نويسنده : فلور
به نام خدای عشق وزیبایی اگراز پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می کند ...
سیاهترین شبی هست که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند ****************************
مواظب گرمای دلت باش کاری که زمستون با زمین کرد دلت با تو نکنه ************************* سا قیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو *****************************
**********************************
عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم *********************************
باران بهانه ای بود که تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی ***********************************
درهزارویک شب عشق توسیب هاروی خاک غلطیدند......من فقط سیب راچیدم ******************************
باران در باغچه آغاز طراوت و هر چه ناز و زیباییست . در من اما باران شروع ترک خوردن بغض تنهاایی است که به تماشا می نشینمش ************************************* رفیق من ستارهباران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه تاریک؟ ********************************* تو مرا میخوانی من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم **************************************
نه نسیمم که به هر کوه و چمن سر بزنم نه کبوتر که به هر بام و دری پر بزنم از ازل داشته ام یک دل و دادم به یکی نیستم عاشق اگر جز در دلبر بزنم. ..... امشب تمام حوصله ام راپشت پنجره های انتظاردریک کلام دلنشین توخلاصه می کنم
۱۳۸۸/۱٢/۸ :: ٧:۱۳ ب.ظ :: نويسنده : فلور
ابیات عاشقانه باید خریدارم شوی ،تا من خریدارت شوم
یک دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه تو را ببیند ،
**********
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم،
اگه تو مال من بودی، دنیا یه رنگ دیگه داشت
اگه تو مال من بودی، دنیا یه رنگ دیگه داشت... گفتی به من تو هم برو
آنچه کرم ابریشم پایان زندگی میپندارد
چه طور دلت اومد بری؟
مهم نیست که قطره باشی یا اقیانوس ،
۱۳۸۸/۱٢/۸ :: ٦:٤۳ ب.ظ :: نويسنده : فلور
بنام خدا سلام دوست دارم اولین آغازروباترانه خون بازی داریوش شروع کنم امیدوارم دراین وبلاگ درکنارهم ساعات خوبی راسپری کنیم.سعی می کنم حرف دلم رابنویسم وازشمادوست عزیزهم می خوام که هرچی حرف ناگفتنی دردل دارید دربخش نظرات بنویسید .بهترینهاروگلچین کرده ودرج می کنم به نام خودتون. باهم می خوانیم ترانه خون بازی باصدای گرم ودلنشین وآسمانی داریوش ترانه ای که خیلی دوستش دارم آخرین سنگر سکوتِ
برای دانلود این ترانه ازاینجااستفاده کنید: http://3.dl-musicbaran.com/Single/1388/Bahman/25/Dariush%20-%20Khoon%20Bazi%20%5B128%5D.mp3 |
||||||||||
