به رنگ ارغوان
سراغ از من نميگيري گل نازم! نمي پرسي چرا ديگر تو احوالم؟
درباره وبلاگ

فلور
درد عاشق را بجز معشوق نیست شربت بیماری فرهاد را شیرین کنید. ***** گریه هایم بی صداست.عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر.تا بدانی خانه ی عاشق کجاست...؟

صفحات وبلاگ

RSS Feed
موضوعات
 
نويسندگان
فلور

 
۱۳۸٩/٢/٦ :: ٥:٢۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : فلور

بنام خالق یکتای بی همتا

درد من درد زخم دیرینه ست           درد  شب های بی خدا  بودن

 

گم شدن لا به لای افسون ها          از شب  عاشقی جدا  بودن

 

خاک قلبم ترک ترک شده است        گرچه دریا نشسته در چشمم

 

درد من تاول سیاهی هاست           در ره عشق بی صدا بودن!

 

افق دست های من گم شد            در سرابی که چشم من می دید

 

 رقص   بارانی   اقاقی ها                با تب  تندش  آشنا  بودن

 

 نیزه  و   آفتاب   می بینم                غرق خون است و ضجه و زنجیر

 

آه  از درد  بی  خدایی ها                آه از  غرق  در  ریا  بودن!

 

عشق قانون اول عشق است        اجرت   آسمانی   دنیا

 

باید از کوره راه برگشتن                 رفتن سمت با خدا بودن!!!

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم

اگر مویت پریشان شدپریشان حالیش با من

در میخانه ی چشمت به گلگشت نگه واکن

خراباتم خراب ابادی و ویرانه اش با من

سلام ای غم سلام ای همزبان مهربان دل

۱۳۸٩/۱/٥ :: ۳:٥۸ ‎ق.ظ :: نويسنده : فلور

 

گرمی

برای عشقم

 

 

 

 

 

"

دستانم گرمی دستانت را می خواهد

پس دستانم را به تو می دهم

 

قلبم تپش قلبت را می خواهد

پس قلبم را به تو می دهم

 

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد

پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند

وبرای با تو بودن دلتنگی می کنند

 

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو

 

......"

**************************

۱۳۸۸/۱٢/٢٩ :: ٥:٤٦ ‎ق.ظ :: نويسنده : فلور

بنام خدا

نوروز٨٩ بهارسرسبز وبابرکت رابه شما دوستان گرامی تبریک عرض می کنم

عشق از من و نگاه تو تشکیل میشود
گاهی تمام من، به تو تبدیل میشود
وقتی به داستان نگاه تو میرسم
یکباره شعر، وارد تمثیل میشود
ای عابر بزرگ که باگامهای تو
از انتظار پنجره تجلیل میشود
آیا دوباره مثل همان سالهای پیش
امسال هم بدون تو تحویل میشود؟!
بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل میشود
آن روز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل میشود

 ************

بوی خزان گرفتهء پاییز میدهد،

سالی که بی نگاه تو تحویل میشود،

تقویم را ورق بزن و انتخاب کن،

این جمعه ها برای تو تعطیل میشود

۱۳۸۸/۱٢/۱٩ :: ٤:٤۸ ‎ب.ظ :: نويسنده : فلور

تنها نگاه بود و تبسم میان ما
تنها نگاه بود و تبسم
اما نه
گاهی که از تب هیجان ها
بی تاب می شدیم
گاهی که قلبهامان
می کوفت سهمگین
گاهی که سینه هامان
چون کوره میگداخت
دست تو بود و دست من این دوستان پاک
کز شوق سر به دامن هم میگذاشتند
وز این پل بزرگ
پیوند دست ها
دلهای ما به خلوت هم راه داشتند
یک بار نیز
یادت اگر باشد
وقتی تو راهی سفری بودی
یک لحظه وای تنها یک لحظه
سر روی شانه های هم آوردیم
با هم گریستیم
تنها نگاه بود و تبسم میان ما
ما پاک زیستیم
ای سرکشیده از صدف سالهای پیش
ای بازگشته از سفر خاطرات دور
آن روزهای خوب

تو آفتاب بودی
بخشنده پاک گرم
من مرغ صبح بودم
مست و ترانه گو
اما در آن غروب که از هم جدا شدیم
شب را شناختیم
در جلگه غریب و غم آلود سرنوشت
زیر سم سمند گریزان ماه و سال
چون باد تاختیم
در شعله شفق ها
غمگین گداختیم
جز یاد آن نگاه تبسم
مانند موج ریخت بهم هرچه ساختیم
ما پاک سوختیم
ما پاک باختیم ...
ای سرکشیده از صدف سالهای پیش
ای بازگشته ای خطا رفته
با من بگو حکایت خود تا بگویمت
اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه
آن شرم جاودانه
آن دست های گرم
آن قلبهای پاک
وآن رازهای مهر که بین من و تو بود
ماگرچه در کنار هم اینک نشسته ایم
بار دیگر به چهره هم چشم بسته ایم
دوریم هر دو دور
با آتش نهفته به دلهای بیگناه
تا جاودان صبور
ای آتش شکفته اگر او دوباره رفت
در سینه کدام محبت بجویمت
ای جان غم گرفته بگو دور از آن نگاه
در چشمه کدام تبسم بشویمت ! ...

اثر: زنده یاد فریدون مشیری

 

۱۳۸۸/۱٢/۱۱ :: ٤:٤۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : فلور

 

عشق بازی

عشقبازی به همین آسانی است

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کارهموارۀ باران با دشت

برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

!

عشقبازی به همین آسانی است

 

...

شاعری با کلماتی شیرین

دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است

...

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

ّ

عشقبازی به همین آسانی است

...

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار

عرضۀ سالم کالای ارزان به همه

لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است

...

۱۳۸۸/۱٢/٩ :: ٤:٤٢ ‎ق.ظ :: نويسنده : فلور

به نام خدای عشق وزیبایی

اگراز پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور


دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می کند ...

 

زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر

سیاهترین شبی هست که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند

****************************

مواظب گرمای دلت باش کاری که زمستون با زمین

کرد دلت با تو نکنه

*************************

سا قیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو
یا که من مست و خرابم یا که تارت تارنیست

*****************************

 

**********************************

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم

*********************************

باران بهانه ای بود که تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی

 

***********************************

درهزارویک شب عشق توسیب هاروی خاک غلطیدند......من فقط سیب راچیدم

******************************

باران در باغچه آغاز طراوت و هر چه ناز و زیباییست . در من اما باران شروع ترک خوردن بغض تنهاایی

 است که به تماشا می نشینمش

*************************************

رفیق من ستاره‌باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه تاریک؟

*********************************

تو مرا میخوانی من تورا ناب ترین شعر زمان میدانم

**************************************

نه نسیمم که به هر کوه و چمن سر بزنم 

 نه کبوتر که به هر بام و دری پر بزنم

 از ازل داشته ام یک دل و دادم به یکی

نیستم عاشق اگر جز در دلبر بزنم.

 

.....

.....

 

امشب تمام حوصله ام راپشت پنجره های انتظاردریک کلام دلنشین توخلاصه می کنم


ای کاش می شد

یک بار

تنها همین یک بار

دوباره درمن تکرار می شدی!

تکرار

 

۱۳۸۸/۱٢/۸ :: ٧:۱۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : فلور

ابیات عاشقانه

باید خریدارم شوی ،تا من خریدارت شوم


با جون و دل یارم شوی، تا عاشق زارت شوم


من نیستم چون دیگران ،بازیگر بازیگران


اول به دام آرم تو را ، وانگه گرفتارت شوم...

یک دوست معمولی هیچ گاه نمی تواند گریه تو را ببیند ،


یک دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود.
**********
دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند ،


دوست واقعی شاید شماره تلفن آن ها را جایی نوشته باشد.
**********
دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد ،


دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند.
**********
دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد ،


دوست واقعی سعی در حل آن دارد.
**********
یک دوست معمولی مانند یک مهمان عمل می کند و منتظر می ماند تا از او پذیرایی شود ،


یک دوست وا قعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی می کند.
**********
یک دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود ،


یک دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکم تر می شود.

**********
یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو


را ترک کردند با تو می ماند...

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم،


امّا


گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...؟


***************
تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم،


امّا


به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم...؟


نمیدانم زندگی چیست..؟؟


اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام


اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام


اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست


زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...
زندگی کتابی است پر ماجرا ،


هیچ وقت آن را به خاطر یه ورقش دور ننداز !

اگه تو مال من بودی، دنیا یه رنگ دیگه داشت


میشد با هر نگاه تو، تو آسمون ستاره داشت


اگه تو مال من بودی، اونقد غریب نمیشدم


من چی میخواستم از خدا، دیگه اگه پیشت بودم


اگه تو مال من بودی، چشام به چشمات پل میداشت


تنگ بلور آرزو، مثل حالا ترک نداشت


اگه تو مال من بودی، جهنمم بهشت میشد


قصه ی عشق ما دو تا، عبرت سرنوشت میشد


اگه تو مال من بودی، برگا تو پاییز نمی ریخت


شمعی که پروانه داره، اشک غم انگیز نمی ریخت


اگه تو مال من بودی، میذاشتمت روی چشام


بارون میخواستی، می بارید ابر سپید گریه هام

 

اگه تو مال من بودی، دنیا یه رنگ دیگه داشت...

گفتی به من تو هم برو


یه قصه ی تازه بگو


گفتی به من راهی بشو


تو جاده های پیش رو


آخه بگو منو به کی سپردی وقت بی کسی.؟


چرا نخواستی بمونی به داد اشکام برسی...؟

 

آنچه کرم ابریشم پایان زندگی میپندارد


در نظر پروانه آغاز زندگی است.!!!

چه طور دلت اومد بری؟


گریه که سهم من نبود.....
قصه که از سر نمیشه


با یکی بود یکی نبود.....
چه طوری باورم بشه


رفتن تو تنگ غروب


چه جوری آخه سر رسید


فرصت اون روزای خوب....؟

 

مهم نیست که قطره باشی یا اقیانوس ،


مهم اینه که آسمان در تو منعکس شه.!

۱۳۸۸/۱٢/۸ :: ٦:٤۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : فلور

بنام خدا

سلام

دوست دارم اولین آغازروباترانه خون بازی داریوش شروع کنم

امیدوارم دراین وبلاگ درکنارهم ساعات خوبی راسپری کنیم.سعی می کنم حرف دلم رابنویسم وازشمادوست عزیزهم می خوام که هرچی حرف ناگفتنی دردل دارید دربخش نظرات بنویسید .بهترینهاروگلچین کرده ودرج می کنم به نام خودتون.

باهم می خوانیم ترانه خون بازی باصدای گرم ودلنشین وآسمانی داریوش

ترانه ای که خیلی دوستش دارم

آخرین سنگر سکوتِ
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیری
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوتِ
خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونی
این برادری تنی نیست
موج دستای من و تو
دست دریارو گرفته
عکس تو با سرمهء خون
چشم دنیارو گرفته
ماکه از آوار و ترکش
همرو بجون خریدیم
تو بگو همسنگر من
ما تقاص چی رو میدیم
آخرین سنگر سکوتِ
حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیری
این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوتِ
خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونی
این برادری تنی نیست

شاعر: امیر علی شجره
آهنگساز : مهرداد قادری
با صدای داریوش

برای دانلود این ترانه ازاینجااستفاده کنید:

http://3.dl-musicbaran.com/Single/1388/Bahman/25/Dariush%20-%20Khoon%20Bazi%20%5B128%5D.mp3